بوم و بر 

:: آیرونی - Irony

نویسنده: سیما داد
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/literature-encyclopedia/alef/000668-irony.php

به معنی عام صناعتی است که نویسنده یا شاعر به واسطه آن ، معنایی مغایر با بیان ظاهری در نظر دارد . این کلمه در ادبیات غرب ماخوذ از نام شخصیتی قرار دادی (نک.شخصیت قراردادی) به نام آیرون (نک.آیرون) است . در ادبیات فارسی این صناعت گاه به طنز (نک.طنز) و گاه به استهزاء و طعنه تعبیر کرده اند . اما با وجود شباهت های بسیار، آیرونی جامع تر از طنز و استهزاء است و با وجود آنکه به صور گوناگون در شعر ها و نوشته های آمیخته به طنز به کار رفته است ، تا به حال معادل مناسبی برایش نیافته اند . از این رو در اینجا عنوان فرنگی آن مناسب تر تشخیص داده شده است . گفتنی است که برخی اقسام آیرونی با تهکم (نک.تهکم) و ذم شبیه به مدح و طعنه برابر است . 
آیرونی در اصطلاح ادبیات به لحاظ گستردگی معنا ، چون منشوری چند وجهی است که امکان دارد هر کس به تناسب برداشت خود ، آن را از یک یا دو جنبه تعریف کند . به این دلیل ارائه تعریفی جامع و کامل برای آ« مستلزم شناخت اقسام آیرونی است .

آیرونی کلامی یا طعنه (verbal-irony)

در این قسم آیرونی ، گوینده به نحوی برای شنونده یا خواننده معلوم می کند از آنچه می گوید منظوری کاملا متفاوت و حتی متضاد دارد . هنگامی که برای مقاصد استهزایی و هجو آمیز (نک.هجو) به کار رود ، تقریبا با تهکم برابر است. این قسم گفتار طعنه آمیز و تهکمی در ادبیات کلاسیک (نک.کلاسیک) و معاصر فارسی ، به ویژه در هجویه ها و آثار طنز آلود فراوان یافت می شود . برای نمونه عبید زاکانی می گوید :
« شخصی مولانا عضدالدین را گفت : اهل خانه من نادیده به دعای تو مشغولند. گفت نادیده چرا ، شاید دیده باشند ؟!»
(شعر بی دروغ)
همچنین حافظ گفته است : 

کرده ام توبه بدست صنم باده فروش 
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

توبه کردن به دست «صنم باده فروش» و می نخوردن «بی رخ بزم آرایی» از خاصیت آیرونی کلامی برخوردار است . 

آیرونی بلاغی (rhetorical irony)

در این قسم آیرونی نظر و لحن (نک.لحن) نوسنده یا گوینده دقیقا عکس آن چیزی است که بقر زبان می آورد . برای مثال در این مورد می توان از رساله اخلاق الاشراف عبید زاکانی نام برد که نویسنده با لحنی به ظاهر جدی امر به منکر و نهی از معروف می کند و کاملا واضح است که این خلاف رای(نک.رای) و نظر حقیقی اوست . در ادبیات انگلیسی یک پیشنهاد سنگین و رنگین نوشته جاناتان سویفت نمونه برجسته ای در این زمینه به حساب می آید .در این مقاله پیشنهاد دهنده که مددکاری به اصلاح روشنفکر است ، برای آنکه ایرلند به کشوری ثروتمند بدل شود بدون آنکه این امر منافاتی با منافع انگلستان داشته باشد ، پیشنهاد به ظاهر معقولانه ای مطرح می کند . او پیشنهاد می کند کودکان بی سرپرست و فقیر را برای استفاده از گوشت آنها در معرض فروش بگذارند. این کار بنا به استدلال پیشنهاد دهنده چند فایده دارد از جمله آنکه از تعداد بچه های گدا کم می کاهد دیگر اینکه مادران بی پول که با بچه های بیشتر ، با بچه های بیشتر گرفتار فقر و تنگ دستی بیشتر می شوند . به این وسیله هم می توانند امرار معاش کنند و هم تا زمانی که اطفال در اختیار آنان است از حمایت مالی دولت برخوردار شوندو فواید دیگر . اما آنچه مسلم است نویسنده بدین وسیله می خواهد عقیده ای کاملا مغایر با نظر حقیقی خویش را ابرازدارد .

آیرونی ساختاری یا وضعی (situation;structural irony) 

این قسم آیرونی در ساختار داستان یا نمایشنامه نهفته است ، تفاوت آن با آیرونی کلامی این است که در آیرونی کلامی ، خواننده و شنونده به منظور واقعی گوینده واقف است اما در آیرونی ساختاری گرچه خواننده به منظور و هدف واقعی نویسنده آگاهی دارد ، شخصیت داستان از چنین آگاهیی محروم می ماند . 
دیگر آنکه در نوع اخیر آیرونی به جای کلام ، در ساختمان داستان یا نمایشناه قرار دارد . بهترین نمونه آیرونی ساختاری ، ادیب شهریار اثر سوفوکل است . در این نمایشنامه ، قهرمان تراژدی (نک.تراژدی) برای فرار از سرنوشتی که پیشکسوتان معبد برایش پیش بینی کرده اند ، اقدام به کارهایی می کند ( مثل فرار به سرزمین دیگر ، کشتن شاه سرزمین واقعی خود که در واقع پدر خود اوست ، و ازدواج با ملکه که در واقع مادر خود اوست ) که در نهایت او را در مسیر همان سرنوشتی قرار می دهد که از آن گریخته است . هرکار ادیپ ، او را بیش از پیش به سرنوشت تلخ و وحشتناکش نزدیک می کند اما او تا آخرین لحظه حقیقت را درنمی یابد . این قسم آیرونی بدان می ماند که شخص بر بدبیاری دیگری بخندد و نداند که عنقریب او هم دچار همان بدبیاری می شود و به آن آِرونی تراژیک و آیرونی نمایشی نیز گفته اند .

آیرونی تقدیر (cosmic irony)

در این قسم ، مبنای آیرونی بر آن است که تقدیر با دخالت و تحمیل بر نقشه ها و تصمیمات انسان ، جریان هستی را در جهتی که خارج از تصور است ، قرار می دهد . در این زمینه نمونه های متعددی می توان در میان قصص فارسی ذکر کرد . مولوی در مثنوی قصه ای شرح می دهد به این مضمون (نک.مضمون) : شخصی هراسان به نزد سلیمان پیامبر می رود . سلیمان علت سراسیمگی او را می پرسد . شخس می گوید که عزرائیل را دیده و از طرز نگاه او بسیار ترسیده است . اکنون از سلیمان می خواهد تا او را با قدرت خویش به هندوستان فرستدبلکه از جانب عزرائیل مصون بماند . سلیمان چنین می کند . روز بعد وقتی عزرائیل به نزد سلیمان می رود ، پیامبر از او علت چنان نگاه وبرخوردی را جویا می شود . عزرائیل در پاسخ چنین می گوید :
گفتش ای شاه جهان بی زوال 
فهم کژ کرد و نمود او را خیال
که مرا فرمود حق کامروز هان 
جان او را تو بهندستان ستان
دیدمش اینجا و بس حیران شدم 
در تفکر رفته سرگردان شدم 
در ادبیات غرب ، نمایشنامه ادیپ در این مورد نیز نمونه بسیار درخشانی به شمار می آید . 

آیرونی رمانتیک ( romantic irony ) 

این اصطلاح را نویسندگان آلمانی در قرن هجدهم و نوزدهم باب کردند و تا کنون تعابیر متفاوتی از آ« شده است . اما عموما آن است که نویسنده توهمی را در خواننده نسبت به غیر شخصی (نک.غیر شخصی) بودن اثر خویش ایجاد کرده است ، با دخالت مستقیم در آن ، از بین ببرد . به تعبی ردیگر شاعر یا نویسنده در ضمن نوشتن اثری جدی ، هر از چند گاهی با دخالت های مستقیم خود و با لحنی شوخی آمیز ، به خواننده تفهیم می کند که حوادث و مسائل پیش کشیده شده چندان هم جدی نیست . در این مورد برای مثال می توان از منظومه دون ژوان / لرد بایرن نام برد که شاعر ، در آن مکررا با لحنی شوخی آمیز رشته کلام را بدست می گیرد و حال و هوای (نک. حال و هوا) جدی اثر را بر هم می زند . راوی (نک راوی) تام جونز / هنری فیدلینگ نیز با اینگونه دخالت ها ، آیرونی رمانتیک را به کار می برد . 

آیرونی سقراطی ( Socratic iroy ) 

در این قسم آیرونی ، شخص دانایی خود را به جهالت می زند و در باب موضوعی که مخاطب او ادعا دارد ، آنقدر سوال می کند تا مخاطب را گرفتار تردید کند و به طور طبیعی به او بفهماند که آن موضوع را واقعا نمی دانسته است . این اصطلاح اصلا از روش مباحثات سقراط اقتباس شده است . 
به طور کلی در همه اقسام آیرونی ، وجه اشتراک اساسی همان پوشیده سخن گفتن ، تناقض و پنهان کاری است .