بوم و بر 

:: در خیابانهای سرد شب

نویسنده: فروغ فرخزاد
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/fe/forough-farrokhzad/tavallodi-digar/001087-dar-khiaban-haye-sarde-shab.php

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم
این تسلیم دردآلود

من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابانهای سرد شب
جفتها پیوسته با تردید
یکدیگر را ترک می گویند

در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ ، خداحافظ صدایی نیست
من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن سوی زمان جاریست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند
او مرا تکرار خواهد کرد

آه می بینی
که چگونه پوست من می درد از هم
که چگونه شیر در رگهای آبی رنگ پستانهای سرد من
مایه می بندد
که چگونه خون
رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من
می کند آغاز ؟

من تو هستم ، تو
و کسی که دوست می دارد
و کسی که در درون خود
ناگهان پیوند گنگی باز می یابد
با هزاران چیز غربت بار نامعلوم
و تمام شهوت تند زمین هستم
که تمام آبها را می کشد در خویش
تا تمام دشتها را بارور سازد

گوش کن
 به صدای دوردست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آینه ها بنگر
که چگونه باز با ته مانده های دستهایم
عمق تاریک تمام خواب ها را لمس می سازم
و دلم را خالکوبی می کنم
چون لکه ای خونین
بر سعادتهای معصومانه هستی

من پشیمان نیستم
از من ای محجوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابانهای سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و بیاد آور مرا در بوسه اندهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت