|
:: غزل شماره 3:اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما رانویسنده: حافظمترجم: برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com ) نشانی اینترنتی مطلب: http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001141--3.php |
| اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را | به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را | |
| بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی يافت | کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را | |
| فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهرآشوب | چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغما را | |
| ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنی است | به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زيبا را | |
| من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم | که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را | |
| اگر دشنام فرمايی و گر نفرين دعا گويم | جواب تلخ میزيبد لب لعل شکرخا را | |
| نصيحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند | جوانان سعادتمند پند پير دانا را | |
| حديث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو | که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را | |
| غزل گفتی و در سفتی بيا و خوش بخوان حافظ | که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثريا را |