|
:: غزل شماره 5:دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا رانویسنده: حافظمترجم: برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com ) نشانی اینترنتی مطلب: http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001143-no5.php |
| دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را | دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا | |
| کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز | باشد که بازبينيم ديدار آشنا را | |
| ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون | نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا | |
| در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل | هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا | |
| ای صاحب کرامت شکرانه سلامت | روزی تفقدی کن درويش بینوا را | |
| آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است | با دوستان مروت با دشمنان مدارا | |
| در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند | گر تو نمیپسندی تغيير کن قضا را | |
| آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند | اشهی لنا و احلی من قبله العذارا | |
| هنگام تنگدستی در عيش کوش و مستی | کاين کيميای هستی قارون کند گدا را | |
| سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد | دلبر که در کف او موم است سنگ خارا | |
| آيينه سکندر جام می است بنگر | تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا | |
| خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند | ساقی بده بشارت رندان پارسا را | |
| حافظ به خود نپوشيد اين خرقه می آلود | ای شيخ پاکدامن معذور دار ما را |