بوم و بر 

:: شوق

نویسنده: فروغ فرخزاد
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/fe/forough-farrokhzad/divar/001460-shoagh.php

یاد داری که زمن خنده کنان پرسیدی 
چه رهآورد سفر دارم از این راه دراز ؟
چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید 
اشک شوقی که فروخفته به چشمان نیاز 

چه رهآورد سفر دارم ای مایه عمر؟
سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال 
نگهی گمشده در پرده رویایی دور 
پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال 

چه رهآورد سفر دارم ، ای مایه عمر ؟
دیدگانی همه از شوق درون پر آشوب 
لب گرمی که بر آن خفته به امید نیاز 
بوسه ای داغ تر از بوسه خورشید جنوب 

ای بسا در پی آن هدیه زیبنده تست 
در دل کوچه و بازار شدم سرگردان 
عاقبت رفتم و گفتم که ترا هدیه کنم 
پیکری را که در آن شعله کشد شوق نهان 

چو در آینه نگه کردم دیدم افسوس 
جلوه روی مرا هجر تو کاهش بخشید 
دست بر دامن خورشید زدم تا بر من 
عطش و روشنی و سوزش و تابش بخشید
 
حالیا، این منم این آتش جانسوز منم 
ای امید دل دیوانه اندوه نواز 
بازوان را بگشا تا که عیانت سازم 
چه رهآورد سفر دارم از این راه دراز