بوم و بر 

:: غزل شماره 33: خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001701-no33.php

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است   چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا   کخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه حسن خدا را بسوختيم   آخر سال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتيم و زبان سال نيست   در حضرت کريم تمنا چه حاجت است
محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست   چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است
جام جهان نماست ضمير منير دوست   اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بار منت ملاح بردمی   گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نيست   احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
ای عاشق گدا چو لب روح بخش يار   می‌داندت وظيفه تقاضا چه حاجت است
حافظ تو ختم کن که هنر خود عيان شود   با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است