بوم و بر 

:: غزل شماره 73: روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001741-no73.php

روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست   منت خاک درت بر بصری نيست که نيست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری   سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب   خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست
تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردی   سيل خيز از نظرم رهگذری نيست که نيست
تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند   با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست
من از اين طالع شوريده برنجم ور نی   بهره مند از سر کويت دگری نيست که نيست
از حيای لب شيرين تو ای چشمه نوش   غرق آب و عرق اکنون شکری نيست که نيست
مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز   ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست
شير در باديه عشق تو روباه شود   آه از اين راه که در وی خطری نيست که نيست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست   زير صد منت او خاک دری نيست که نيست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست   ور نه از ضعف در آن جا اثری نيست که نيست
غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است   در سراپای وجودت هنری نيست که نيست