بوم و بر 

:: غزل شماره 76: جز آستان توام در جهان پناهی نيست

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001744-no76.php

جز آستان توام در جهان پناهی نيست   سر مرا بجز اين در حواله گاهی نيست
عدو چو تيغ کشد من سپر بيندازم   که تيغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نيست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم   کز اين به هم به جهان هيچ رسم و راهی نيست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر   بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نيست
غلام نرگس جماش آن سهی سروم   که از شراب غرورش به کس نگاهی نيست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن   که در شريعت ما غير از اين گناهی نيست
عنان کشيده رو ای پادشاه کشور حسن   که نيست بر سر راهی که دادخواهی نيست
چنين که از همه سو دام راه می‌بينم   به از حمايت زلفش مرا پناهی نيست
خزينه دل حافظ به زلف و خال مده   که کارهای چنين حد هر سياهی نيست