هر زمان که نوشدارو برسد فرقی نمی کند من در میان قرن ها مرده ام گوری تاریک و تنگ در کنار_کرم های حسرت ذره ذره روحم را می جوند و تف می کنند و نقالی نقالان آتشی ست دوباره بر گورم دروغ گوها! نه! رستم خائن نیست این تپش_زمان است زلزله شده و حقیقت ، دستخوش_آن نه! رستم خائن نیست نوشدارو هیچ وقت نمی رسد...