بوم و بر 

:: غزل شماره 154: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001831-no154.php

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد   شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن   گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خميده ما سهلت نمايد اما   بر چشم دشمنان تير از اين کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی   جام می مغانه هم با مغان توان زد
درويش را نباشد برگ سرای سلطان   ماييم و کهنه دلقی کتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در يک نظر ببازند   عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن   سرها بدين تخيل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است   چون جمع شد معانی گوی بيان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وين عجب نيست   گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حق قرآن کز شيد و زرق بازآی   باشد که گوی عيشی در اين جهان توان زد