بوم و بر 

:: نگاهي به مجموعه داستان «فوتبال وسط حمام» اثر محمود قلي پور

نویسنده: کاوه فولادي نسب
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/contents/001855-football-vasate-hamam.php

«فوتبال وسط حمام» اولين مجموعه داستان محمود قلي پور است؛ مجموعه يي شامل هشت داستان کوتاه که اواخر آذرماه توسط انتشارات افراز منتشر و توزيع شد. فضاي تمام داستان هاي اين مجموعه تلفيقي است از واقع گرايي و فانتزي؛ فانتزي که گاه در نتيجه آشفتگي هاي ذهني شخصيت ها وارد داستان مي شود، گاه به وسيله حضور نويسنده/ راوي در داستان به وجود مي آيد، و گاه به کمک تمهيداتي خلق مي شود که ساختارها و ريزساختارهاي داستاني مانند فلش فوروارد (حرکت به جلو در زمان) را در اختيار نويسنده قرار مي دهند. به کمک همين تلفيق واقعيت و فانتزي در داستان هاست که نويسنده مي تواند جهان مورد نظرش را خلق کند؛ جهاني ناقض قطعيت که به قول هايزنبرگ قطعي ترين واقعيتش «عدم قطعيت» است؛ جهاني که در آن همه قراردادهاي اجتماعي و روابط برخاسته از آنها مورد ترديد قرار مي گيرند؛ رابطه زناشويي، روابط عاشقانه و حتي رابطه پدر و فرزندي. تنها داستان پاياني مجموعه است که اين قاعده را نقض مي کند و به موضوعي تکراري مي پردازد و البته هم نمي تواند که از زير بار نگاه رسمي و کليشه يي خارج شود و نتيجه اين است که حرف جديدي براي گفتن ندارد.

مفهوم «تنهايي» را مي توان مفهوم مشترک همه داستان هاي مجموعه «فوتبال وسط حمام» دانست. اگرچه نوع نگاه و رويکرد نويسنده در داستان هاي مختلف، متفاوت است، اما در همه داستان هاي مجموعه با آدم هايي روبه روييم که تنهايي و دور بودن يا دور شدن از جمع فقط در ذهن آنها وجود ندارد بلکه در زندگي عيني آنها هم وارد شده است و شايد در مورد بسياري از آنها حتي استفاده از واژه بي کس مناسب تر باشد.

-«کي بيايم خواستگاري؟»

-«الان که مامان بيمارستانه.»

-«خب، بابايي، خاله يي، يه بزرگ تري. شايد مامانت چند سال تو کما بمونه. تو که نمي توني زندگيت رو تعطيل کني. مي توني ناناز؟ به فاميلات بگو.»

-«ما هيچ کس رو نداريم.» (فوتبال وسط حمام، ص 29)

اما اين آدم هاي بي کس، برخلاف تصور و انتظار خواننده، هيچ تلاشي براي ساختن دنيايي آرماني و خروج از بحران فرديت نمي کنند و هرچه بيشتر در پيله خود فرو مي روند، همين مي شود که يا گرفتار اوهام و خيالات مي شوند، يا دست به اعمال نامنتظر و حتي جنون آميز مي زنند يا به رغم همه اتفاقاتي که در داستان بر آنها مترتب مي شود، ترجيح مي دهند به همان زندگي تهي گذشته شان يا به عبارتي بهتر به همان پرسه زني در گوشه و کنار زندگي همچون موجودي کرخت و بي حس ادامه دهند. به همين دليل هم تاثير و حضور عناصر روانشناسي در داستان هاي مجموعه «فوتبال وسط حمام» بسيار شاخص است و مي توان آنها را جزء داستان هاي روانشناسانه دسته بندي کرد.

در داستان «فوتبال وسط حمام» چند ساعتي از زندگي زوجي جوان روايت مي شود؛ مرد مشغول ديدن فوتبال است و زن مشغول کارهاي روزمره. لا به لاي حرف هايي که با هم مي زنند، زن از مرد مي خواهد که بعد از تمام شدن فوتبال به ميدان حسن آباد بروند و ميز جديدي به جاي ميز شکسته فعلي شان بخرند. مرد هم براي اينکه بتواند با آرامش فوتبالش را تماشا کند، خيلي زود مي پذيرد. زن به حمام مي رود. اما وقتي از حمام بيرون مي آيد، خواننده با صحنه جديد روبه رو مي شود؛ تلويزيون خاموش است و اثري از پوست تخمه هايي که مرد روي زمين ريخته بود، نيست. زن روي تخت يک نفره اش مي نشيند و به نقطه يي موهوم خيره مي شود. در پايان؛ بلند مي شود و موهايش را به سرعت خشک مي کند. رو به مبل ها و تلويزيون مي کند و بلند مي گويد؛ «حسن آبادي ها هم زار و زندگي دارن. تا نصف شب در مغازه وانمي سن که. بدو لباست رو بپوش.» (فوتبال وسط حمام، ص 20)

فضاي بسيار عيني و ملموس داستان، اين امکان را به نويسنده مي دهد تا آخر داستان براي خواننده، بسته بازي کند و در صحنه پاياني آس اش را رو کند تا تاثير عميق تري بر ذهن خواننده بگذارد. البته نويسنده، هوشمندانه در ميانه هاي داستان اشارات و توجهاتي به خواننده مي دهد- نکته يي که خواننده در خوانش دوم متوجه آن خواهد شد. بدون اين اشارات، داستان پاياني لطيفه وار يا شگفت انگيز پيدا مي کرد و حتي ممکن بود خواننده احساس کند سرتاسر داستان نويسنده داشته به او دروغ مي گفته.

مجموعه داستان «فوتبال وسط حمام» را مي توان مجموعه داستاني تجربي ناميد؛ تجربه يي شخصي براي يافتن شيوه روايتي شخصي. کم نيستند داستان هايي در مجموعه که نويسنده/ راوي ناگهان در آنها حضور پيدا مي کند تا بعضي ناگفته ها را با خواننده در ميان بگذارد. تکرار اين حضور نويسنده/ راوي در داستان هاي کسي که تا پيش از اين او را به عنوان منتقد ادبي شناخته ايم، مي تواند نشان دهنده آگاهي و تعمد نويسنده باشد براي ايجاد نوعي فاصله گذاري برشتي در ادبيات داستاني. اين خصلت روايتي همان قدر که در بعضي از داستان هاي مجموعه مانند «زير آوار يک دسته گل» خوب جا مي افتد و در خدمت روايت قرار مي گيرد، در بعضي ديگر از داستان ها مانند «خلاصه رمان؛ بايد اعتراف کنم که من پدرت هستم» به داستان ضربه مي زند و موجب قطع مدام روايت در ذهن خواننده مي شود.

بزرگ ترين ايراد مجموعه، مانند بسياري از آثار اين چندساله ادبيات داستاني ايران، زبان و نثر آن است. در اين مجموعه کم نيستند جملاتي که با ساختار دستور زبان فارسي هماهنگ نيستند و بيشتر تحت تاثير ادبيات ترجمه و ساختار گرامري زبان هاي با ريشه لاتين قرار دارند. جالب اينجاست که قلي پور در گفت وگونويسي مي تواند به خوبي از زبان محاوره استفاده کند و به عبارت ديگر از زير فشار زبان ترجمه خارج شود. اما هنگام روايت و توصيف تاثير زبان ترجمه به شدت روي نثر و زبان او ديده مي شود. تعميم يافتگي چنين تاثيري در بسياري از آثار متاخر ادبيات داستاني ايران، سرزمين و فرهنگي که بسياري از مردم جهان آن را به ادبياتش

- ادبيات کهنش- مي شناسند، مي تواند يادآوري کننده يک نکته بسيار مهم به نويسندگان و ناشران باشد؛ نياز به ويراستاري حرفه يي اثر، پيش از چاپ. فراموش نکنيم که کم نيستند ناشران بزرگي در سراسر دنيا که اعتبارشان به ويراستاراني است که آثارشان را پيش از چاپ بررسي و اصلاح مي کنند چراکه در دنياي امروز آنچه اهميت دارد فرآورده يا محصول نهايي و کيفيت آن است.

فوتبال وسط حمام

محمود قلي پور

چاپ اول/ 1388

انتشارات افراز

2300 تومان