بوم و بر 

:: غزل شماره 177: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001898-no177.php

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند   نه هر که آينه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست   کلاه داری و آيين سروری داند
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مکن   که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند عافيت سوزم   که در گداصفتی کيمياگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بياموزی   وگرنه هر که تو بينی ستمگری داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم   که آدمی بچه‌ای شيوه پری داند
هزار نکته باريکتر ز مو اين جاست   نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدار نقطه بينش ز خال توست مرا   که قدر گوهر يک دانه جوهری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد   جهان بگيرد اگر دادگستری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه   که لطف طبع و سخن گفتن دری داند