بوم و بر 

:: غزل شماره 183: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001904-no183.php

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند   واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند   باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی   آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
بعد از اين روی من و آينه وصف جمال   که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب   مستحق بودم و اين‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد   که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شکر کز سخنم می‌ريزد   اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود   که ز بند غم ايام نجاتم دادند