بوم و بر 

:: غزل شماره 215: به کوی ميکده يا رب سحر چه مشغله بود

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001970-no215.php

به کوی ميکده يا رب سحر چه مشغله بود   که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست   به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت   ورای مدرسه و قال و قيل مسله بود
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی   ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قياس کردم و آن چشم جادوانه مست   هزار ساحر چون سامريش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن   به خنده گفت کی ات با من اين معامله بود
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش   ميان ماه و رخ يار من مقابله بود
دهان يار که درمان درد حافظ داشت   فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود