بوم و بر 

:: غزل شماره 218: در ازل هر کو به فيض دولت ارزانی بود

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/001976-no218.php

در ازل هر کو به فيض دولت ارزانی بود   تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار   گفتم اين شاخ ار دهد باری پشيمانی بود
خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش   همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود
بی چراغ جام در خلوت نمی‌يارم نشست   زان که کنج اهل دل بايد که نورانی بود
همت عالی طلب جام مرصع گو مباش   رند را آب عنب ياقوت رمانی بود
گر چه بی‌سامان نمايد کار ما سهلش مبين   کاندر اين کشور گدايی رشک سلطانی بود
نيک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار   خودپسندی جان من برهان نادانی بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر ميان   نستدن جام می از جانان گران جانی بود
دی عزيزی گفت حافظ می‌خورد پنهان شراب   ای عزيز من نه عيب آن به که پنهانی بود