بوم و بر 

:: غزل شماره 255: يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002018-no255.php

يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمديده حالت به شود دل بد مکن   وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن   چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت   دايما يک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نه‌ای از سر غيب   باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سيل فنا بنياد هستی برکند   چون تو را نوح است کشتيبان ز طوفان غم مخور
در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم   سرزنش‌ها گر کند خار مغيلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعيد   هيچ راهی نيست کان را نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب   جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار   تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور