بوم و بر 

:: غزل شماره 278: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002041-no278.php

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش   که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش   مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش
بياور می که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن   به لعب زهره چنگی و مريخ سلحشورش
کمند صيد بهرامی بيفکن جام جم بردار   که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش
يا تا در می صافيت راز دهر بنمايم   به شرط آن که ننمايی به کج طبعان دل کورش
نظر کردن به درويشان منافی بزرگی نيست   سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
کمان ابروی جانان نمی‌پيچد سر از حافظ   وليکن خنده می‌آيد بدين بازوی بی زورش