بوم و بر 

:: غزل شماره 297: زبان خامه ندارد سر بيان فراق

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002062-no297.php

زبان خامه ندارد سر بيان فراق   وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال   به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم   به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال   که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی   فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود   ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق
اگر به دست من افتد فراق را بکشم   که روز هجر سيه باد و خان و مان فراق
رفيق خيل خياليم و همنشين شکيب   قرين آتش هجران و هم قران فراق
چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست   تنم وکيل قضا و دلم ضمان فراق
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از يار   مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق
فلک چو ديد سرم را اسير چنبر عشق   ببست گردن صبرم به ريسمان فراق
به پای شوق گر اين ره به سر شدی حافظ   به دست هجر ندادی کسی عنان فراق