بوم و بر 

:: غزل شماره 350: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002115-no350.php

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم   بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگويم نمی‌توانم ديد   که می خورند حريفان و من نظاره کنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه   پياله گيرم و از شوق جامه پاره کنم
به دور لاله دماغ مرا علاج کنيد   گر از ميانه بزم طرب کناره کنم
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت   حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
گدای ميکده‌ام ليک وقت مستی بين   که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نيست ره و رسم لقمه پرهيزی   چرا ملامت رند شرابخواره کنم
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی   ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره کنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ   به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم