بوم و بر 

:: غزل شماره 434: ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002199-no434.php

ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی   وان گه برو که رستی از نيستی و هستی
گر جان به تن ببينی مشغول کار او شو   هر قبله‌ای که بينی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش   بيماری اندر اين ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طريقت خامی نشان کفر است   آری طريق دولت چالاکی است و چستی
تا فضل و عقل بينی بی‌معرفت نشينی   يک نکته‌ات بگويم خود را مبين که رستی
در آستان جانان از آسمان مينديش   کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد   سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پياله پيما حافظ قرابه پرهيز   ای کوته آستينان تا کی درازدستی