بوم و بر 

:: غزل شماره 484: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی

نویسنده: حافظ
مترجم:
برگرفته از سایت ادبیات بوم و بر ( http://adabiat.boomobar.com )
نشانی اینترنتی مطلب:

http://adabiat.boomobar.com/authors/hej/hafez/ghazaliyat/002250-no484.php

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی   ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدايی که تويی بنده بگزيده او   که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست   بی دلی سهل بود گر نبود بی‌دينی
ادب و شرم تو را خسرو مه رويان کرد   آفرين بر تو که شايسته صد چندينی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار   ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بينی
صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم   عاشقان را نبود چاره بجز مسکينی
باد صبحی به هوايت ز گلستان برخاست   که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرينی
شيشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست   گر بر اين منظر بينش نفسی بنشينی
سخنی بی‌غرض از بنده مخلص بشنو   ای که منظور بزرگان حقيقت بينی
نازنينی چو تو پاکيزه دل و پاک نهاد   بهتر آن است که با مردم بد ننشينی
سيل اين اشک روان صبر و دل حافظ برد   بلغ الطاقه يا مقله عينی بينی
تو بدين نازکی و سرکشی ای شمع چگل   لايق بندگی خواجه جلال الدينی