بيا با ما مورز اين کينه داری   که حق صحبت ديرينه داری
نصيحت گوش کن کاين در بسی به   از آن گوهر که در گنجينه داری
وليکن کی نمايی رخ به رندان   تو کز خورشيد و مه آيينه داری
بد رندان مگو ای شيخ و هش دار   که با حکم خدايی کينه داری
نمی‌ترسی ز آه آتشينم   تو دانی خرقه پشمينه داری
به فرياد خمار مفلسان رس   خدا را گر می‌دوشينه داری
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ   به قرآنی که اندر سينه داری