| ای بر همه میران جهان یافته شاهی |
|
می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی |
| می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت |
|
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی |
| شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای |
|
عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی |
| چون ماه همی جست شب عید همه خلق |
|
من روی تو جستم، که مرا شاهی و ماهی |
| مه گاه بر افزون بود و گاه به کاهش |
|
دایم تو برافزون بوی و هیچ نکاهی |
| میری به تو محکم شد و شاهی به تو خرم |
|
بر خیره ندادند ترا میری و شاهی |
| خورشید روان باشی، چون از بر رخشی |
|
دریای روان باشی، چون از بر گاهی |
| آن ها که همه میل سوی ملک تو کردند |
|
اینک بنهادند سر از تافته راهی |
| دام طمع از ماهی در آب فگندند |
|
نه مرد به جای آمد و نه دام و نه ماهی |
| مهتر نشود، گر چه قوی گردد کهتر |
|
گاهی نشود، گر چه هنر دارد، چاهی |
ارسال نظر: