| دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی |
|
آرام و طرب رامده از طبع جدایی |
| صد بار فتادست چنین هر ملکی را |
|
آخر برسیدند به هر کام روایی |
| آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ |
|
داند که: تو با شیر به شمشیر درآیی |
| این کار سمایی بد، نه قوت انسان |
|
کس را نبود قوت به کار سمایی |
| آنان که گرفتار شدند از سپه تو |
|
از بند به شمشیر تو یابند رهایی |
ارسال نظر: