شاد زی با سیاه چشمان، شاد   که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده شادمان بباید بود   وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه بوی   من و آن ماهروی حورنژاد
یک بخت آن کسی که داد و بخورد   شوربخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان، افسوس   باده پیش آر، هر چه باداباد
شاد بوده‌ست از این جهان هرگز   هیچ کس؟ تا از او تو باشی شاد
داد دیده‌ست از او به هیچ سبب   هیچ فرزانه؟ تا تو بینی داد