فردا تو را به دار مي آويزند اي حضورت نمود رويا در سايه روشن ذهن من !!!
يا نه !؟
اندكي صبر كن ؛شايد قرار است آن يوغ  كه بر گردن توست رهايي يابد ؟!
فردا را ...فردا را مي شنوي ؟.آري !هم اينك ديگر توان شنيدن در فراسوي شنيدني ها و ديدن در وراي ديدني ها را داري !اين صدا ،صداي گيوتين است كه چه بي رحمانه وجودت را متلاشي خواهد كرد !!!
آه اگر گيوتين قلب داشت ،اگر احساس را مي فهميد ...آري تا كنون از شدت رنج كارش بارها خود را متلاشي كرده بود خوشا به حال او كه قلب ندارد و نمي فهمد ...
گيوتين را گفتم ؛اما تو ... تو بايد آدمي زاده باشي !؟ پس اگر چنين است مي فهمي ! آري تو قلب داري ،تو گيوتين نيستي .اما چرا ؟تو كه آدمي زاده اي چرا؟؟؟
-من؟
آري تو !
-من محكومم به گنهكاري.به گناهي كه گذشتگان منشا آنند و به نام من مهر خورده است .اگر آدمي زاده نبودم ،اگر گيوتين بودم ديگر محكوم نبودم !آنان زيستند ،زندگي را زيستند ،زشت يا زيبا هر چه بود زيستند و در طول همه اين زيستن خطا كردندو در انتها مرا بارور شدند و زائيدند .من محكومم چون آنان زندگي كردن نمي دانستند .من متهم ام چون آنان معناي محبت را نمي دانستند !و يا بگذار بگويمت كه آنان آدمي زاده بودن را نمي دانستند .
خود نه زيستند ،ما را نيز به يوغ و گيوتين زيستن ربودند و نام اين دزدي را اتهام من ناميدند !
آري من محكومم چون از پذيرفتن اينها خوشحال بودم كه يوغ و گيوتين را چه معنا بود ،نمي دانستيم!
مرا فردا متلاشي خواهند كرد !؟آنا از اين كار خوشحال خواهند بود اما كاش اندكي زيستن بياموزند !
آه من فردا خواهم رفت و آنان فرياد خواهند زد :او به سزاي عملش رسيد !
كدامين عمل ؛عمل من يا آنان !؟كدامين سزا ؟جزا يا پاداش؟!
تو فردا را مي بيني !بمان و بنگر به فرداي فردا !هيچ كس را ياراي به خاطر آوردن من نيست و در زيستن هيچ كس خللي وارد نمي شود .
باز هم فرداها ...باز هم متهمين...
اگر آنان متهم بودند ياراي ديدن فردا را داشتند !فردايي كه مرا به جايي وراي نيستي يا شايد كمال هستي مي فرستند ؛جرئت را نمي خوردند ،گوشهاشان را نمي بستند ،خيال را بر ذهنشان حرام نمي كردند و حتي ديدن را فراموش نمي كردند.شايد فردا بفهمند كه گناه از آن كيست و گناهكار كيست؟!
براي رهايي از اتهام مرا مدركي خواستند ،چيزي نداشتم ،كه آنان داشتند !مرا تنها سخناني بود كه ايمان داشتم هيچ كس را توان شنيدن آنها نيست چه به باور برسند !
سك.ت كردم!چنين پنداشتند تمام داشته هاشان اتهام من است و من متهم ظدم چون جز كلمات در قالب جملات چيزي نداشتم!
بگذار اينك تو را راست گويم كه من متهم نيستم!؟
اتهام آدمي زاده بودن است ،زيستن است كه اگر اينگونه است در خيل متهمان زيسته ايم !آري ...